الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
103
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )
يكى از آنان كه بسيار جذّاب ، خوش لباس و معطّر بود كه پنداشتم جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله است به من فرمود : « مژده باد تو را اى پسر پيرزن صالحه ! كه خداوند دعاى مادرت را در حق تو مستجاب نمود » . من بيدار شدم در حالى كه فرستادگان منصور بر در ايستاده ، مرا در همان نيمهء شب پيش منصور بردند . منصور دستور داد زنجير از من بگشايند و به من نيكى كنند ، و ده هزار درهم به من دهند و بر اسب نيك رفتارى سوارم نموده شتابان به مدينه رسانيدند . مادر داوود مىگويد : او را به نزد امام صادق عليه السلام بردم . امام عليه السلام فرمود : منصور ، اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه به او مىفرمود : فرزندم را آزاد كن و گرنه تو را در آتش مىافكنم ، و ديد زير پايش آتش است . پس از خواب بيدار شده در حالى كه روى زمين افتاده بود . و به همين جهت تو را آزاد نمود . « 1 » 16 - مجوسى ، مسلمان شد سبط بن جوزى در ( تذكره ) آورده : در سال ( 604 ) بر مقدسى قرائت كردم ، گفت : در كتاب جوهرى ديدم كه از ابن ابى الدنيا نقل شده كه گويد : مردى پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه به او مىفرمود : پيش فلان مجوسى برو و به او بگو : آن دعا مستجاب گرديد . آن مرد از ابلاغ پيام خوددارى كرد تا مبادا مجوسى كه شخص مالدارى بود دربارهء او گمان تملّق و استعطاء برد . بار دوّم و سوّم نيز همان خواب را ديد .
--> ( 1 ) - اقبال الأعمال : 3 / 239